مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
میل پـروازی نبـاشد، پَـر نمیآید به کار التـمـاس چـشـمهـای تـر نـمیآیـد به کار باید از صدق و صفا همواره دل را صاف کرد شوق جانبازی نباشد، سر نمیآید به کار فقر ذاتیمان سبب شد سائل این در شویم در سلوک ما که سیم و زر نمیآید به کار رعیت خود را محـبت کرده آقا میکـنند محضر این خاندان نوکر نمیآید به کار درد بیدرمـان ما را هـیچگـونه مرهمی جـز غـبار مـقـدم قـنـبـر نـمیآید به کـار باید امشب جام مستیمان لبالب پُر شود تا نبـاشد بـادهای، سـاغـر نمیآید به کار ما به شوق روی مولا سوی جنت میرویم جـنّت بی سـاقی کـوثـر نـمیآیـد به کـار "حُبُّهُ ایمان" به این معناست که بی مهر او روزههای مسلـمین دیگر نمیآید به کار بیگمان در محـشر فردا به جز سرمایۀ دوسـتی با آل پـیـغـمـبـر نمیآیـد به کار "آمـدم دنـیـا بـرای دیــدن روی عــلـی" "سرنوشت من گره خورده به گیسوی علی" دور تا دور حـرم بـزمی فـراهم میشود میرسـد آقـای مـا، آقـای عـالـم میشـود طفل در قنداقهای "قد افلح…" سر میدهد زادۀ بنت اسد، عـیسی بن مریم میشود حُبّ مولا انـبیا را شأنیت بخـشـیده است با ولایـش نـوح نـوح و آدم آدم میشـود پور عمران یاعلیگویان به دریا میزند با عـلی در بارگاه قُـرب محـرم میشود مرتضی دست خدا، چشم خدا، روح خداست در وجـود او خـدا بهـتر مجـسم میشود پلک برهم میزند، روزیِ عالم میرسد هر که از چشمش میافتد روزیاش کم میشود هرچه دارم را فـدای خاک پایش میکنم آن قدر خوب است که بابا صدایش میکنم بُوالحَسَن، خَیرُ البَشَر، إِبنُ الصَّفا یعنی علی حِیدَر و صَفدَر، غضنفر، مرتضی یعنی علی والِدُ السِّبطِین، اَمیرَالمُومِنین، نَفسُ الرَّسول زَوج زَهرا و وَصیُّ المُصطَفی یعنی علی وارِثُ عـِلمِ الـنَّـبـیـیـن و وَلیُّ الـمُـتَّـقـیـن بوتراب و حضرت بابُ الهُدی یعنی علی هَم امامُ المُسلمین و هَم حَـیاتُ العـارفین بیگمان حِصن حَصین، کهفُ الوَری یعنی علی رمز باءِ تَـحـتِ بِـسم الله رَحـمن الرَّحـیم رُکنُ الایمان بَعد رُکنُ الاولیا یعنی علی اَوَّلُ مَن یدخُـلُ الجَـنَّة، صِراطُ المُستـقـیم سَیِّدُالاَبرار، مِـصباحُ الـدُّجی یعنی عـلی أَقـوَمَ الـنـّاس بِـعـَـهدِ الله، دَیّــانَ الـعـَرَب اَفضَلُ الناسُ و وَصّیُّ الاوصیا یعنی علی أَوَّلُ مَـن آمَـنَ بِـالله، یَــعــسـوب قُـریـش قـاتِـلُ الکُـفـّار، شـاه لافـتـی یعـنی عـلی کعبه و رکن و مقام و زمزم و حجر و حطیم مستجار و مشعر و مروه صفا یعنی علی حُجرِعین، قُنسوم، شَمساطیل، حِزبیل و امین اَصب و مَنسوم و مُعین و ایلیا یعنی علی حمد و توحید و نبأ، یاسین و اسرا و صحف شمس و ناس و مُلک و شرح و والضحی یعنی علی «اُدْخُـلـوُهـا بـسلامٍ ذلِکَ یَـوْمُ الْخُـلـوُد» خلق جنّت بیگـمان تنها برای شیعه بود واژه واژه واژهام را شعـر نابش میکنم در غزل حل میکنم جام شرابش میکنم خانۀ مولای من دروازۀ خوشبختی است با عـلی کـوه گـنـاهم را ثـوابـش میکـنم میزنم بر سینهام سنگ علی را روز و شب سینه را اینگونه خوش رنگ و لعابش میکنم میبرد هر صبح یکشنبه مرا سوی نجف عکس ایوان طلایی را که قـابش میکنم از عـلی بن ابیطالب مدد میگـیرم و ... نقـشههای شـوم را نقـش بر آبش میکنم از منادیهای وحـدت هـستم اما ناگـزیر هرکسی که دشمنی ورزد جوابش میکنم مأذنه بـاید از آن نـام عـلی آیـد به گوش غیر از این باشد اگر، قطعاً خرابش میکنم راه من از راه تزویر زبیریها جداست جانشین مصطفی تنها علیِ مرتضیست |